تبليغاتX
+ پـــادیـــر +


Star

از همان شبی که دخترک به او گفت اندازه ی ستاره های آسمان

دوستش دارد سردرگم شد .

نمی دانست به عشق دخترک شک کند یا بخت شومش یا به

آسمانی که دیگر هرگز صاف نشد ...

تا او ستاره هایش را بشمارد!!!!

پنجشنبه 29 بهمن1388 توسط مریم |

Vegetarian

ماهی ای که در تور گرفتار می شود...جسد بره ای که نبضش هنوز می زند...

پرنده ای که به زمین می افتد...

معتقدین معتقدند در هر کار تو حکمتی نهفته است.به راستی حکمت

اینکه رزق و روزی انسانها را در حیوانات ناتوانی قرار دادی که برای

خوردنشان به ناچار باید شاهد جان دادنشان هم باشیم چیست؟؟؟؟؟

من نمی توانم برای حفظ پروتئین بدنم ، جان دادن حیوانی را به تماشا

بنشینم.

حتی اگر  هم معتقدین بگویند که تو آن را حلال کرده ای ...


سه شنبه 27 بهمن1388 توسط مریم |

هوای عاشقی

ای که هوای عاشقی باز به سر زدی مرا

                                                  باز بیـا که بی تو  من  جای  دگر  نمی روم

من همه زار و ناتـوان از غم و رنـج بیــکران

                                                  بی تو دلی نمانده است بی دل خودنمیروم

این دو سه خط بی ثمر مایه آرام منست

                                                  من به خیال خویش هم بی تو سفر نمیروم

                                               

                                                                                  مریم

                                                                                                   شباهنگام

چهارشنبه 21 بهمن1388 توسط مریم |

Pigeon

عاشق دختری بود و قرار گذاشته بودند با کبوتر نامه بر

نامه هایشان را به یکدیگر برسانند.

مدتها گذشت و خبری از دختر نشد .

تا اینکه یک روز برادر کوچکش با خوشحالی وارد اتاق شد و گفت

با تیرکمانی که برایم ساخته بودی تا الان چهل کبوتر را زده ام .

جایزه ام چیست ؟

دوشنبه 19 بهمن1388 توسط مریم |

Girly

لطفا فقط خانم ها وارد شوند .


 رمز ورودmarya


(برای خیلی از دخترهایی که دیدن وبلاگشان دلم را لرزاند)

 


ادامه مطلب

یکشنبه 18 بهمن1388 توسط مریم |

Abortion

همه می گفتند این کار هیچ مشکل شرعی و قانونی ندارد

و بدون عذاب وجدان می تواند او را بکشد !! او هم همین کار را کرد!!

فقط نمی داند چرا آن شرع و قانون از پیش تعیین شده ، نمی توانند

جلوی کابوسهای هر شب او را بگیرند !!

کابوسی که در آن کودکی خندان به سویش می دود ولی در نزدیکی او

می ایستد، می گرید و دور می شود!!

و با خود فکر می کند این همان کودکی نیست که می گفتند به روز و ماه

شرعی و قانونی نرسیده ؟!؟


پنجشنبه 15 بهمن1388 توسط مریم |

عاشقت هستم...

تو بهترین دوست و یار من در هر وقت و هر مکانی .

عیب هایم را که برخی با تملق و چاپلوسی پنهان می کنند

صادقاته و بی پرده بیان می کنی تا در جهت رفعشان بکوشم .

زیبایی هایم را که برخی حسودان منکر می شوند چنان به رخ

می کشی که میمیرند . هر گاه مایوس و غمگین می شوم با

دیدن تو در می یابم که تنها نیستم و کسی را دارم که تا زنده ام

در کنارم خواهد ماند . وقتی کنارمی سعی می کنم بهترین باشم

و لایق دوستی با تو زیرا غم تو غم من است و این را از چشمانم

می توانی بفهمی .

دیگر چه کسی را مانند تو بیابم که ایمان داشته باشم هیچگاه به

من دروغ نمی گوید؟؟!

بگذار بگویند مغرورم ...ایرادی ندارد باز هم عاشقت هستم .

                                                                            .    

                                                                            .

                                                                             آیینه ی جیبی بی رییایم

سه شنبه 13 بهمن1388 توسط مریم |

Getting fired

...وقتی دبستان بود ، از روی ورقه ی امتحانی آن دوستش که معلمشان،

خصوصی به او درس می داد تقلب کرد و ...اخراج شد .

...وقتی راهنمایی بود،عکس معلمشان در یکی از مهمانی های خانوادگیشان

را به مدرسه برد و ...اخراج شد .

...وقتی دبیرستان بود،عاشق دختر مدیر مدرسه اش شد و...اخراج شد .

...وقتی دانشگاه بود،خاطراتش را در نشریه چاپ کرد و ...اخراج شد .

...در محل کار پشتکار و دقت فراوان داشت و ...اخراج شد .

پس از همه ی اینها تصمیم گرفت از آن شهر برود ولی بطور کاملا تصادفی از

این دنیا اخراج شد .


جمعه 9 بهمن1388 توسط مریم |

Forgiveness

خدایا


تو باید مرا ببخشی !

باید .

چون من هم هلیا را بخشیدم .


ادامه مطلب

پنجشنبه 8 بهمن1388 توسط مریم |

Falling down

چشمانت را ببند و تصور کن حالتی را که از صخره ای پرت شده ای

ولی در بین راه به سنگی چنگ زده و جلوی سقوطت را میگیری.اما

تلاش بیشترت بی فایده است و به هر آنـچه دست می زنی پودر شده

و فرو می ریزد.دیگر رمقی هم برایت نمانده و توان فریاد زدن را هم نداری.

بیش از این نهراس و چشمانت را باز کن.می بینی که سر جایـت محـکم

ایستاده ای و آن تصورات هم خیالی بیش نبوده....

دیر هنگامی است دستخوش حوادث زمانه،از بالای آن همه ایمان و اعتقاد

به پایین پرتاب شده.ولی بخاطر قلب پاک و بی ریایش،توانسته در یک لحظه

به باوری کهنه چنگ بزند و مدتی جلوی سقوطش را بگیرد.باور کهنه ای که

می گوید:نترس،او نگهدار توست.ولی مابقیه،تلاشی بی ثمر است و به هر

باور دیگری چنگ می زند پودر شده و فرو می ریزند....

خدایا

دیگر رمقی برایش نمانده.به همان عشق و ایمانی که به عظمتت دارد،

قسمت می دهم،دستش را بگیر و از این پرتگاه بیرونش بکش.بگذار همان

یک باور برایش زنده بماند.چرا که دیگر باورها تو خالی و پـوچـند...

شتاب کن.چیزی به سقـوطـش نمانده.......

سه شنبه 6 بهمن1388 توسط مریم |

Appreciation


مشغول نوشتن مطلبی برای امروز بودم یک لحظه فکرم پر کشید

و به درون وبلاگ رفت !!!!

با خود فکر کردم که اصلا من چکار دارم می کنم؟این وبلاگ چیست

که برای خودم باز کرده ام؟و دلخوشم که حرفهایم را درون آن می نویسم؟

اصلا چه جاذبه ای است که هر روز مرا بر آن می دارد که به درون وب بیایم

و بخوانم و بنویسم و عجیب تر آنکه منتظر اظهار نظر کسانی باشم که

نه دیده می شوند و نه شنیده می شوند؟این چه رازی است که اگر

صاحبین قسمت پیوندهایم دیر برایم نظر بگذارند تا این حد دلگیر و غصه دار

می شوم ؟؟؟؟؟

خلاصه که دنیایی است عجیب پیچیده ولی دلنشین .

و چون در این زمینه هیچ پاسخ منطقی نیافتم ناچار به این بسنده کردم که

از همین وبلاگ کوچکم مراتب سپاسگزاری را از برخی عزیزان اعلام کنم :

تیم برنرز لی اولین طراح شبکه جهانی اینترنت در سال 1998

هات میل اولین پایه گذار خدمات نامه رسانی اینترنتی موسوم به ای میل

جورن بارگر اولین مبدع وبلاگ که بعدها به بلاگ خلاصه شد

دکتر شهشهانی پایه گذار دامنه ی ir

و کلا همه آنها که این فضا را برای ثبت نوشته هایم باز گذاشتند...                             

دوشنبه 5 بهمن1388 توسط مریم |

Scent

 

تا بحال به ذات یک رایحه فکر کرده ای؟؟

این رایحه چیست که نه دیده می شود!! نه در اختیار توست !!

نه حتی می توانی برای خودت نگهش داری!!

فقط اگر کمی کنجکاو باشی باید منتظر بنشینی تا اگر دلش خواست

از جلو صورتت عبور کرده و تو را به خاطره های دور،تلخ یا شیرین و یا

حتی خاطره هایی که فراموششان کرده ای،ببرد .

اصلا اندیشیده ای که چرا هر چیزی در دنیا بویی دارد؟!؟

مقوله ی سخت پیچیده ایست.

خدایا...

جواب سوالات قبلی را که ندادی.گله ای نیست این سوال هم بی جواب...

فقط مرا با رایحه ای از آن گذشته های دور مست کن.

این را که دیگر می توانی...

 

شنبه 3 بهمن1388 توسط مریم |

Do not cry

.

.

.

پدری فریاد زد

مادری رفت

کودکی در تنهایی گریست

کودک بزرگ شد

کودک پدر شد

پدر فریاد زد

مادر رفت

کودکی دیگر در تنهایی گریست

.

.

.

و گوش جهان از صدای گریه ی کودکان تنها پر شده

کاری باید کرد

راهی باید رفت...

 

جمعه 2 بهمن1388 توسط مریم |

Patience

 

با اینکه سی سال از زندگی مشترکشان می گذشت،دیگر تحمل آن

برایش ممکن نبود.هفته ها بود رفتارهای همسرش را به حساب سن

و سالش می گذاشت.ولی او دست بردار نبود.حرف نمی زد.اظهار نظر

نمی کرد.حتی وقتی او حرف می زد،نگاهش هم نمی کرد.نصمیمش را

گرفت با عصـبانیت به خانه رفت . همسرش روی صنـدلی جلو پنـجره

نشسته بود.با فریاد به او گفت که از این همه بی اعتنایی به تنگ آمده

و همین فردا باید از هم جدا شوند.همسرش بدون اینکه حتی نیم نگاهی

هم به او بیندازد،سیگاری روشن کرد او که خونش به جوش آمده بود گفت:

مثل اینکه متوجه حرفم نمی شوی!!که همسرش خم شد و از روی میز

یک شی کوچک سیاه برداشت و در گوشش فرو کرد و بعد از چند ثانیه با

تعجب به پشت سرش نگاهی انداخت و بلند شد . لبخندی زد و گفت :

عزیزم سلام .کی آمدی ؟

مرد از اینکه در این سه هفته نفهمیده بود همسرش سمعک می گذارد

غرق خجالت شد...

 

پنجشنبه 1 بهمن1388 توسط مریم |



این دل نوشته ها "پادیــــر" نام دارند.
پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن می رود.
امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..

____________________________

مناجات:

برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران
به اهدافشان می رسند،
پیش روی ما قرار مده.
آمین.



Change Site Language

RSS 2.0






کد آهنگ




Designed By vuy.ir