|
شب است و تاریکی و سکوت مطلق .
ناگهان حس عجیبی وادارت میکند
چشمانت را بگشایی...
بر خلاف تصورت از تاریکی چهره ی غریبه ای را میبینی که
چاقویی را
به سمتت نشانه رفته و با صدایی غریبه تر به تو امر میکند ساکت شوی
و حرکت
نکنی تا زنده بمانی.مغزت به هیچ فعالیتی فرمان نمی دهد . تنها اندیشه ی کودک
خفته ات در اتاق کناری آزارت می دهد ولی سعی میکنی به او هم نیندیشی تا با حس
مادرانه و یا پدرانه ات از خواب بیدار نشود
و به گریه بیفتد.
ای دزد
نمیخواهم نصیحتت کنم که دزدی نکن
چون میدانم دزدی انگیزه ای ذاتی است
که از بدو تولد در برخی انسانها چه فقیر و
چه غنی وجود دارد و این
تقصیر تو نیست...تنها از تو میخواهم زمانی به این
عمل دست بزنی که کسی
در خانه نباشد زیرا همانگونه که تصویر چاقوی نشانه رفته ات تا
آخر عمر از
یادمان نمیرود ایمان دارم چشمان ملتمس و نگران ما هم تا آخر عمر در
دیدگان بی رحم تو نقش خواهد بست . پیوست : به دلیل مخالفت های فراوان در باب ذاتی نبودن انگیزه ی دزدی باید بگویم محققان پس از تلاش فراوان دریافتند دزدی مانند یک سری جرم های دیگر ذاتی است چون نمونه هایش حتی در کودکان صغیر فاقد شرایط لازم یافت شده و این حاکی از ذاتی بودن آن است که از همان کودکی باید کشف و رفع شود.
|