تبليغاتX
"پادیــــر"
"پادیــــر"

www.maryastories.com


The God in love


دیدی بعضی ها که به خواسته ی دلشان نمیرسند ، تلافی اش را سر بقیه در می آورند ؟!؟

نمیدانم از روزی که خدا شدی و قدرت را در دست گرفتی اصلا عاشق هم شدی یا نه ؟!؟

اما مگذار این بشر ناتوان که خودت خلق کردی و احساس دادی تاوان اندیشه ی تو را پس دهند حال با همه آن

حکمتی که میگویی در تصمیم گیری هایت نقش دارد... یقین دارم آنقدر توانمندی که قادری حکمت را به

سمت خواسته ی آدمیان سوق دهی . پس اگر ناراحت نمیشوی تبعیض و جدایی را بردار و اجازه بده همه ی

خلایقت این دو روز به قول خودت بی ارزش دنیوی را در کنار عشقشان آرام زندگی کنند.....

اگر هم حرف مرا باور نداری کافیست یک سری به وبلاگ ها بزنی تا خودت ببینی ....


و فراموش کن این حرفها را پادیر زده که تحمل ناراحتی تو را ندارم .فقط یک پیشنهاد ساده بود خدا جونم باور کن.



2010/10/18 |

 

METRO

در فرسنگ ها زیر زمین

حجم انبوه اجناس داخل کوله اش را نشان داد و به دنبال رد نگاه خسته اش به کیف دستی ام ،

نیمی از آنها را بی آنکه بدانم چیست با پول های سیاهم معاوضه کردم ...و رفت .

اما نمیدانم من بیشتر برای او دلم سوخت یا او برای من ...

نگاهش حکایت دیگری بود .

 http://azadbashim.files.wordpress.com/2010/08/falforosh.jpg 




تنها نوشت پادیر:الان که دارم مینویسم هیچکس تویه این دنیای مجازی نیست.همه رفتن تا به قول خودشون بازی حساسی رو تماشا کنن که من ازش متنفرم.کلا از هر چیزی که منو حتی برای 90 دقیقه تنها کنه بدم میاد مخصوصا که به وقت اضافه هم کشیده شه.میدونم که گفتی"اگه تو نخوای نمیبینم"اما اینم میدونم که ته دلت آرزوته بازی رو ببینی.پس تو هم مثل بقیه با خیال راحت به تماشا بنشین من منتظر میمانم...


2010/10/14 |

 

Heliya's birthday


در تمام این مدت نگفتم چطور عاشقت شدم...از وقتی خود را شناختم تو را دوست داشتم اما درست 4 سال پیش در چنین روزی عاشقت شدم .عاشق همه ی داناییت که با دل من قرین میشود عاشق قدرتت که ضعف های مرا میپوشاند و قدرتمندم میکند عاشق بخشندگیت که همیشه یک قدم جلوتر ازخواسته های من در حرکت است ...

اری در چنین روزی عاشقت شدم خدای مهربانم

تو به من هدیه ای دادی سالم و بی نقص فرای همه ی تصوراتم . دختری زیبا و دوست داشتنی که چون خورشید میدرخشید و به همین خاطر "هلیا " نامیدیمش ...

عشق مرا پس نزنی که میمیرم خالق نازنینم ...

 

پنهان نوشت :نخواستم در متن بالا که با همه ی وجود نوشتم خواسته ای داشته باشم اما در این پنهان نوشت از تو میخواهم که در تمامی لحظاتی که نواقص انسان بودن دست و پای مرا میبندد و عاجزم میکند تو در حد کمالات و قدرت خدا بودن، حافظ هلیایم باشی




ادامه ی پادیر

2010/10/11 |

 

Irritating

قرار است یک شب رویایی و به یادماندنی باشد برای آن دو...پس تمام کسانی را که دوست دارند دعوت

میکنند تا در جشن آنها شریک شوند...در یک شب که دیگر هرگز تکرار نمیشود...همه چیز مرتب است باغی

زیبا و دنج ، شبی آرام و مهتابی و انتظار برای آمدن مهمانان ...لحظات میگذرند و مهمانان می آیند و مشغول

رقص و پایکوبی....

که ناگاه با آمدن چند نفر،همراه با برگه ی مخصوص برهم زدن شادی هایی اینچنین ، همه چیز از هم

می پاشد...آنها می آیند و ترس و دلهره را برای آن دو زوج هدیه می آورند ...و ای کاش حداقل تنها به بر هم

زدن میهمانی اکتفا می کردید تا ته دلمان بگوییم از جانب خدا مامورید و معذور که امر کنید به معروف و نهی

کنید از منکر.....

اما آیا همان خدایتان گفته که ده میلیون از میزبان بگیرید تا بگذارید شب به خانه اش بازگردد؟؟؟ تا شما نیز

بتوانید همه چیز را فراموش کنید ؟؟؟ آیا همان خدایتان گفته که کارت شناسایی دیگر مهمانان را بگیرید تا

بگذارید بروند و فردا با مبلغی که تعیین کردید بیایند و کارت هایشان را باز پس گیرند ؟؟؟

نمیدانم خدای شما کیست ؟

اما جانم فدای خدای خودمان که اگر هم گناهی باشد بدون داد و ستد از آن میگذرد .... 


2010/10/8 |

 

Absentee

فقط پانـزده سال داشت و مانند بیشـتر دانش آموزان،از رفـتن به  مدرسـه بیزار بود و همیـشه به

دنبال راهی می گشت تا همان چند ساعت را هم در خانه بماند.یک روز امتحان ریاضی سختی

در پیش داشتند و او فکری به سرش زد.در عرض چند ثانیه به یک باره خود را به زمین انداخت و

از شدت دل درد فراوان گریه سر داد.پدر و مادرش نیز از همه جا بی خبر با عجله او را سوار

ماشـین نموده و به بیمارسـتان رساندند.بعد از تماس پدر با مدرسه،نفس راحتی کشـید.ولی

باید حداقل تا ساعـاتی به وانمود کردن ادامـه می داد.دکتر،پـدر و مادرش را به اتاق مجـاور

فراخوانـد.سپس پرستاری با لبخند وارد شد و گفت برای بهبـودی کامل باید آن تزریق را انجام

دهد.او نیز که از ندادن امتـحان سرخوش بود به راحـتی پذیـرفت و بعد از دقایقی آسوده به خواب

رفت ...

وقتی بیدار شد با تعجب دید که همه ی اقوام کنار تخت او ایستاده اند!!

از مادرش علت را جویا شد و مادر با لبخند گفت:"عزیزم ناراحت نباش به موقع رسیدیم و عمل

آپاندیس با موفقیت انجام شد و فردا مرخص می شوی"

نمی دانست چه بگوید . و تا آخر عمر در حسرت آن امتحان ریاضی ماند!!!

زیرا ایمان داشت دکتر جراحش هم روز تدریس علایم بیماری آپاندیس ، غایب بوده!!!!!

 


2010/10/5 |

 

Guinness


میخوام اسم تو رو توی کتاب رکوردهای گینس ثبت کنم

چون در عرض 30 صدم ثانیه قادری دلم رو بشکنی و توی همون ثانیه هم دوباره

اون رو بدست بیاری ...


2010/10/3 |

 

Daft romantic dream

 

چشم درچشم یک نگاه آشنای پرمهر

لمس دوباره ی یک حس گرم و دیرین

و تجلی یک رویای آرام عاشقانه

در زمانیکه همه ی دلبستگیها به خواب رفته اند ....



پ.نوشت : خب این آهنگ رو دوست دارم چه اشکالی داره که همه تعجب میکنند !!


2010/9/29 |

 

Love Some

عشق چنان پر تب و تاب خیمه زده در دل من

                                                   راه نـدارم کـه روم جـز دل خــود جــایـی دگــر

مـسـت کـنـد جـان مــرا تــازه کـنـد روح و روان

                                                   مــرگ اگـر امــان دهـد زاده شـــوم بـــار دگـــر

این ملکوت عشق من شهره ی عاشقان شود

                                                    مــن ســر سجـده میــنـهم عـفـو کنـم بـار دگر


                                                                                                                    مریم

                                                                                                            شباهنگام 89/7/5


2010/9/27 |

 

What you like


دلم بوم نقاشیمو میخواد، پالت رنگ هام، قلموی بزرگم، همه ی رنگ هام که توی

اون کیف راه راهه ریخته بودم،حتی اون کتاب قانون مدنی که رنگ ریخت رو جلدش

راستی کسی سه پایه ی منو ندیده ؟؟؟

ولش کن دنبالش نگرد...

حواسم نبود که باید به هلیا برسم داره صدام میکنه "مامی بیا پیشم ...."


2010/9/23 |

 


این دل نوشته ها "پادیــــر"
نام دارند.
پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن
می رود.
امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..

____________________________

مناجات:

برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران
به اهدافشان می رسند،
پیش روی ما قرار مده.
آمین.

*اینجا تک تک کلمات
از دل پادیراست......


 

 

 

1/21/2012 - 2/19/2012
12/22/2011 - 1/20/2012
11/22/2011 - 12/21/2011
10/23/2011 - 11/21/2011
7/23/2011 - 8/22/2011
6/22/2011 - 7/22/2011
5/22/2011 - 6/21/2011
4/21/2011 - 5/21/2011
3/21/2011 - 4/20/2011
2/20/2011 - 3/20/2011
1/21/2011 - 2/19/2011
12/22/2010 - 1/20/2011
11/22/2010 - 12/21/2010
10/23/2010 - 11/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
8/23/2010 - 9/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
2/20/2010 - 3/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009

 

مام !!!
چرا که نه !
....

 

آفتابگردان پادیـر
قهوه تلخ(آرش)
It's Just Me(نــیــنــا)
platon (نسیم)
دورزدن ممنوع(مهسا)
چشـم بر راهم (باران)
جوجه کلاغ (مریم )
کلاغ عاشقــٍ جوجه کلاغ
بانوی مهر ...
عروسک نوشت
مامان نازدونه ها
مسیحا (پریا)
حریم (مریم)
کلاف و چرخ (مادر بزرگ)
شب نوشته های من(فرشته)
محمد علی ترقی جاه

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود