تبليغاتX
"پادیــــر"
"پادیــــر"

www.maryastories.com


Creativity

تا همین چند وقت پیش ، گنبد طلاییت چنان بی تکبر در شب می درخشید که چراغها را خاموش کرده

و ساعتها از همان پنجره ی هتل به تماشا می نشستم ...

اما دریغ...اکنون دیگر ثروتمندان و مدعیان چنان با هم در رقابت ، زمین های اطراف را داد و ستد می کنند که

باید روی نوک انگشتانم بلند شوم تا شاید گنبد طلایی زیبایت را ببینم ...

و باید فرسنگ ها راه روم تا به خانه ات برسم..

چه بگویم نازنینم که چه غریبانه تو را دور میکنند .....

 

پ . نوشت : این شعر اولین سروده ی هلیای 4 ساله ی من است با دیدن غروب خورشید ...

             ببین خورشید چه نازه       رنگ غروب کشیده

 

 

پ . نوشت :در این دنیای مجازی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ در جشن میلاد مسیحا خود عالمی دارد.


2010/11/20 |

 

buck

بی آنکه بدانم چرا از همان کودکی وقتی برای نخستین بار به خانه ات آمدم عاشقت شدم ....

دوست داشتم کسی مرا نبیند و ساعت ها بنشینم و به خانه ی پر زرق و برقت خیره شوم . بزرگتر هم که

شدم باز این حس دوست داشتنت با من بود...هیچ توجیهی برای این عشق نداشتم.

وقتی دیگر خیلی بزرگ شدم از ابراز این عشق هراس داشتم . اطرافیان حرفهایی میزدند از اینگونه عشق های

واهی و از من دلیل قانع کننده میخواستند و من باز در جوابشان هیچ چیز نداشتم بگم جزاینکه عشق تو آرامش

عجیبی به من میدهد  ....کم کم سعی کردم روی حرفهایشان فکر کنم تا شاید بتوانم قانعشان کنم چرا

دوستت دارم....خلاصه کنم که هر چه بیشتر گشتم کمتر به نتیجه رسیدم و ....

حالا هم مرا باز به خانه ات دعوت کردی و من مانند روز اولی که به آنجا آمدم هیجان دارم و لحظه شماری

میکنم برای دیدنت ....

بی هیچ توجیهی فریاد میزنم تا همه بدانند من عاشقش هستم عاشق او که حتی به درستی نمیدانم

چگونه ضامن آهو شد !!!!!!!


2010/11/16 |

 

Alone

خویشتن را به تقدیر سپردن ...

بی اندیشه ی آنکه این تقدیر دلخواه است یا نه ...

و رضایت به هر آنچه پیش روست ...

همه اینها شاید در کوتاه مدت آرام کند اما در دراز مدت روح را می خراشد که ای کاش

کمی بیشتر بر خواسته ی دل پافشاری میکرد ...


 من نیم آنکس که میبینی مرا با هر کسی همراه ...




2010/11/14 |

 

Unanswered question

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود ...

یه روز مامان بزی، به شنگول و منگول وحبه ی انگور گفت : در رو روی کسی باز نکنین

تا من برم غذا بیارم و ...... خلاصه اونها گوش نکردن و آقا گرگه اونها رو گول زد و بردشون و خوردشون...

واینگونه داستان چند دقیقه ای من یک ساعت طول کشید چون در جواب چراهای هلیا ماندم ....که :

مام : اونی که نبود چی کار کرده بود که نبود ؟ مگه خدا مهربون نبود ؟

مام : تقصیر شنگول و منگول نبود که گرگه خوردشون...

      تقصیر مامان بزی بود که بچه ها رو تنها گذاشت و رفت .

مام : خب پس آقا گرگه چی باید بخوره تا زنده بمونه ؟

.

.

.

مام : ؟

مام : ؟

مام : ؟


2010/11/14 |

 

Amaryllis

یکی بی تفاوت میرود و دیگری چشم بر در تا بازگردد و این بار برق عشق در چشمانش هویدا باشد ....

خدایا هنوز بازنگشته ...او را بی تفاوت بازمگردان و به چشمان بی تاب و دل نگران آن دیگری نظری افکن

تو را چه میشود اگر نگاهش به نگاهی عاشق گره خورد ...

اگر قرار است تو را از این رفتن او حادثه ای ناگوار رخ دهد آن ناگوار را تغییر ده

که اگر نمیتوانی یا تو هم چون آن دیگری هستی یا او  هم چون تو خدا است ....

کفر نیست تفاوتت را نشان ده تا باز نگشته .....

 


2010/11/11 |

 

هیچ عنوانی ندارد

خدایا این بار روی سخنم با تو نیست

بلکه با مهربان ترین شریکی است که می توانستم در زندگی داشته باشم ...

دیشب که پنهان از چشم او عکس های جان دادن انسانی را در روز روشن و

جلو چشم تو و صدها نفر که گویا فیلمی اکشن را به تماشا نشسته اند،دیدم

تازه دریافتم او مهربان ترین مرد برای من است ...

مردی که همیشه و مصرانه مرا از دیدن همه ی تلخی ها باز می دارد چون روح مرا

بسی بهتر از خودم می شناخته...

و من چه ....خیال می کردم اینها محدودیت است...که اگر هم باشد

لطفا مرا برای همیشه محدود کن ...


2010/11/9 |

 

Seeking forgiveness

و خدایا مرا ببخش .

مجبوری مرا ببخشی چون اگر مرا نبخشی دیگر کسی به بدی من پیدا نمیکنی که بخواهی ببخشی

و رحمانیتت را نشان دهی ...

پس آن را روی من امتحان کن و بگذار بندگانت ببینند چقدر مهربانی .

و بدانند این رحیم و رحمان تنها خلاصه در بسم ا... تو نیست .


2010/11/8 |

 

Edison

خدایا

حال که ادیسون را نزدیک خویش داری،از او بپرس

چگونه با اختراعش روشنایی را به خانه هایمان آورد !

شاید تو نیز بتوانی کلیدی خلق کنی که هرگاه خواستیم روشنایی را به دلهایمان بیاوریم ....

 

ممنون

 


2010/11/7 |

 

Lively

دایره هایی درهم و پیچ در پیچ چنانکه گریزی نباشد برای پرواز و قلبی خونین

در وسط آن همه پیچ،که نمیدانی دلخوش به رهایی است یا پایبند اسارت ...

و اینگونه آن روانشناس برمیگزیند این ترسیم را به عنوان نماد زندگی شاد

بر کارت های ویزیتش ...

بی آنکه بفهمد طراح برگزیده که برای دریافت حق الزحمه اش پیک فرستاد فلج است

 

به راستی با که به مشورت می نشینند زندگیشان را .....


2010/11/6 |

 

Simple tragedy

میگویند پادیر از ساده های روزانه ، تراژدی می سازد ...

خب تو بگو

چگونه ساده بگذرم از التماس چشمانش برای اینکه بفهماند تنها در آغوش من آرام میگیرد!!

چگونه ساده بگذرم از این حس مادرانه که تنها و تنها از آن من است !!

حسی که هیچ شریکی را در آن راهی نیست ...

 

خدایا این لحظه ی به قول دوستان ،

ساده را ،

هیچگاه از من دریغ مکن....


2010/11/4 |

 

Cloud pluvial

وقتی با شدت میبارد

واژه های من نیز تر میشوند ...

تو را نمیدانم

اما من دلم میگیرد

شاید چون میترسم دیگر هیچگاه نبینمت

خورشید من .


2010/11/2 |

 

teeth

 

 آخزین دندان عقلی که تو داده بودی

و دکترها تشخیص دادند اضافه بوده و جایش را درست تنظیم نکرده بودی !!!! 

برایم کشیدند ...

و نمیدانم گله کنم که چرا دادی و گرفتی یا شکر که چهار عدد بیشتر نبود این دندان های اضافی !!!!!!


2010/11/1 |

 

Title-less

 

واژه پشت واژه

بی عشق زن

بی اندیشه ی مرد

بی نیم نگاه به چشمان کودکی که ترمیشود

پشت در

 

کاری باید کرد

             راهی باید رفت ....


2010/10/31 |

 

old children

همین دیروز بود...کلاس اول که پشت در ایستاده بود و حرفهای جلسه ی اولیاء و مربیان را

می شنید "بچه های  امروز امیدهای فردا هستند " او بچه بود و در رویای فردایی پر از امید ...

امروز همان فردایی است که آنروز از آن سخن می راندند....

اما کجایند آن اولیاء و مربیان که بگویند آن امید ، در پس کدام فردا پنهان گشته !!!


++ دایره می زنند بر گرد همه ی آنچه به دست آورده اند و دوست می دارند تا از دست نرود

بی اندیشه ی آنکه دل در میانه نقش آنچه دوست داشت و به دست نیامد ، می زند .....


2010/10/30 |

 

Thousands pain

هر روز هزاران کاربلد ، در پس هزاران ماده و تبصره ، به یاری هزاران قانون دان ، حق هزاران ساده دل را میبلعند و

خود میشوند هزاران لایحه ی نورس و  باز هزاران چشم بسته و دست بسته ، مهر تاییدش میزنند و اینگونه هزاران

قربانی دیگر و ...

هزاران بار گریستن و به درد آمدن عاجزانی چون من که رویای زیستنی آرام و با عشق ، خانه نشینشان کرده

است ...

پس هزاران وای بر من ....



پ . نوشت : باران میبارد هزاران قطره

                اینگونه .

                        .

                      .

                   .

               بر من

               بر تو

(آبی که حفر میکند ، پر میشود از گودال )

              


2010/10/27 |

 

Right time


اگر قرار است طبق نظریه ی بسیاری از روانشناسان اینگونه بیندیشیم که

با غم های کوچکمان غصه دار نشویم چون دیگران غصه های بزرگتری دارند

و با شادی های کوچک مغرور نشویم چون شادی های بزرگتری هم وجود دارند

من ترجیح میدهم بمیرم اما اینگونه خنثی بودن را به تماشا ننشینم

 

و اما راه حل پادیرگونه :

با غصه های کوچک تا آنجا که دلت میخواهد و مزاحم دیگران نیستی گریه کن غصه دار شو حتی فحش هایی که در گلویت گیر کرده بده عصبی شو و هر کاری دوست داری انجام ده تا جاییکه احساس کنی خالی شدی و هیچ عقده ای در دلت باقی نمانده .

با خوشی های کوچک هم جشن بگیر و شادی کن و بخند حتی قهقهه سر بده و همه را باخبر کن و باز هم هرکاری دوست داری انجام ده تا جاییکه احساس کنی خالی شدی و هیچ عقده ای در دلت باقی نمانده .

و این شرط حیاتی را فراموش مکن که همه ی این حالات باید در زمان درست خودش اتفاق بیفتد و در غیر اینصورت بی اثر است و باید شیوه ی همان روانشناسان را بکار گیری تا شاید شاید آرام شوی .


2010/10/25 |

 

Succeeding day

 

روزی که علاقه ات را رها کردی

به همه اعتقاد و مقدساتت پشت پا زدی

چشمانت را به روی همه چیز جز خودت بستی

یقین بدان آن روز روز موفقیت دنیوی توست البته با این شرط که در

سرزمین من زندگی کنی

و کسی چه میداند شاید موفقیت اخروی ات هم در همین باشد

چون هنوز کسی خبر موثقی از آن جهان نیاورده است .....


2010/10/23 |

 


این دل نوشته ها "پادیــــر"
نام دارند.
پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن
می رود.
امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..

____________________________

مناجات:

برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران
به اهدافشان می رسند،
پیش روی ما قرار مده.
آمین.

*اینجا تک تک کلمات
از دل پادیراست......


 

 

 

1/21/2012 - 2/19/2012
12/22/2011 - 1/20/2012
11/22/2011 - 12/21/2011
10/23/2011 - 11/21/2011
7/23/2011 - 8/22/2011
6/22/2011 - 7/22/2011
5/22/2011 - 6/21/2011
4/21/2011 - 5/21/2011
3/21/2011 - 4/20/2011
2/20/2011 - 3/20/2011
1/21/2011 - 2/19/2011
12/22/2010 - 1/20/2011
11/22/2010 - 12/21/2010
10/23/2010 - 11/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
8/23/2010 - 9/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
2/20/2010 - 3/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009

 

مام !!!
چرا که نه !
....

 

آفتابگردان پادیـر
قهوه تلخ(آرش)
It's Just Me(نــیــنــا)
platon (نسیم)
دورزدن ممنوع(مهسا)
چشـم بر راهم (باران)
جوجه کلاغ (مریم )
کلاغ عاشقــٍ جوجه کلاغ
بانوی مهر ...
عروسک نوشت
مامان نازدونه ها
مسیحا (پریا)
حریم (مریم)
کلاف و چرخ (مادر بزرگ)
شب نوشته های من(فرشته)
محمد علی ترقی جاه

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود