تبليغاتX
"پادیــــر"
"پادیــــر"

www.maryastories.com


Sacred moment

پیش نوشت:دیدم بیشتر دوستایی که توی این دنیای مجازی دارم مدتیست دلشکسته و غمگین شده اند

پس تصمیم گرفتم پستی بگذارم با نام " بازی شب یلدا " تا شب یلدا را با هم جشن بگیریم و شاد باشیم


جاهای خالی را با کلمات مناسب از دوست داشتن هایتان پر کنید :

شب یلدا تنها شبی است که میتوانیم یک دقیقه بیشتر از شبهای دیگر عاشق باشیم 

عاشق  تو    عاشق  هلیا عاشق  زندگی  عاشق  خدایم   


این پست متفاوت از پادیر فقط و فقط برای این است که

این یک دقیقه یلدایی را در کنار هم فارغ شویم از هر چه غصه و غم


2010/12/20 |

 

Wooden

پدر ژپتو کجایی ؟

اهالی این سرزمین میخواهند آدم شوند

رازت را بگو ....


2010/12/18 |

 

Breakable

همان گونه که دوستانم می دانند من نسبت به دیگران دید بازتر و بهتری دارم ...

گاه ظرافت هایی را می بینم که خیلی ها از دیدن آن عاجزند و بخاطر همین خصوصیت خاص و

منحصر به فردم ،همان قدر که دوستانم زود عاشقم می شوند دشمنانی نیز دارم که از من

بی زارند

اما چه کنم که همان آینه ی دیواری هستم که خودت خریدی

و جز آنچه هست نمیتوانم چیزی بگویم ....


2010/12/17 |

 

تو رو خدا بیا

امام حسین

کاش میشد خودت یه چند ساعتی میومدی و کامل برا همه توضیح میدادی چی گذشته بهت ..

آخه فکرشو بکن معلمه رفته سرکلاس اول دبستان،برای یه سری دختر کوچولوی حساس،گفته که چطوری

سر تو و بقیه یارانتو بریدن و بچه ی کوچیکو از بغل مامانش کشیدن و کشتنش و بعد هم گفته کی گوشواره

داره بیاد تا بگم چطوری اونو از تو گوش اون دخترک کندن!!!و ....خلاصه امام حسین از دو روز پیش بچه ی های

اون کلاس از ترس ناراحتی تو میترسن آب بخورن.یکیشون شبها کابوس میبینه.اون یکی از وحشت به باباش

گفته پرچم سیاهو بکن نمیخوام...خلاصه بلوایی شده تو خونه ها....یا مثلا آقای سخنران تو حسینیه مون

گفت"آره دقیقا ساعت1.30 دقیقه بود که حمله کردن به سپاهت"ای بابا بگو بهشون ساعت کجا بود اون موقع

امام حسین باور کن اوضاع خراب تر از اونی که فکرشو بکنی.تو رو خدا یه روز بیا توضح بده و برو و جلو همه ی این کج روی ها رو بگیر ...بگو راضی نیستی بخاطر گوش دادن به حادثه ی عاشورا ماشیناشونو دم در پارکینگ ول کنن برن و ما نتونیم از خونه بیایم بیرون ...بگو راضی نیستی صدای مداحیشون اونقدر بلند باشه که هلیای من همش با حسین حسین سه تا کوچه پایین تر از خواب بپره و گریه کنه ....

به حرف ما گوش نمیدن خودت باید بیای...


شاید این پست رو بعدا پاک کنم .....

میدونم کارم زشته که الان دارم پست میذارم اما ترجیح دادم تو خونه باشم و به تو فکر کنم

تا اینکه برم حسینیه و با فامیل در مورد کیفیت غذا بحث کنم...میدونی که دوست دارم


2010/12/15 |

 

Do rain

afhwzq.gif

خدایا

فکر نکنم از دست اینا کاری بر بیاد جون هر  کی دوست داری خودت یه دستی به سر و روی هوای این اطراف بکش . مُردیم از بی هوایی ... 

اگه تا اخر امروز بارون اومد که اومد اگر نه ، مجبورم فردا هم جای تو خدا بشم ...(اینجور موقعها زیر لب میگن "استغفرا...")

فعلا تا این پستو بخونی من یه کم خدایی کنم تا بیای....











پ.نوشت برای امام حسین : راستی امام حسین تو میدونی چرا توی این 10 روز محرم ،

مجری بـرنامه کودک باید سرتاپا مشکی باشه !!!

آخه وقتی میاد تو برنامه هلیا میگه مام بزن یه کانال دیگه!!!


2010/12/12 |

 

Faith in God

ببین خدایا

من که روز تولد هلیا به همه گفتم تو قدرت مطلقی ، تو خدای قادر متعالی ، اگه اراده کنی همه ی دنیا در یک

چشم برهم زدن نابود میشه همان طور که اراده کردی و به وجود آمد ...

حالا هم جلو همه بهت التماس میکنم منو با چیزهایی که بهم دادی امتحان نکن ...

اگه فقط یه تار مو از سر هلیا کم شه میمیرم پس هلیای منو با قدرت خداییت از همه ی نواقص آدمیان

دور بدار و هیچوقت سلامتی جسمی و روحیشو در معرض آزمایشات خداگونه ات قرار نده....

من با همه ی وجود در اختیارتم تا تو هرچی آزمایش و حکمت و تقدیر و .....که خداییتو به اثبات میرسونه

روی من امتحان کنی ....بیماری رو از هلیای من دور بدار ...التماست میکنم .



پ.نوشت : ادامه ی مطلب برای هلیا است اگه حوصله نداشتید نروید ایرادی ندارد ...




ادامه ی پادیر

2010/12/11 |

 

Grandpa

بچه که بودم همه ی آرزویم این بود که محرم برسه تا هر روز صبح دست بابابزرگ رو بگیرم و بریم حسینیه...

اون بشینه کنج دیوار و من براش چایی ببرم...توی همون استکان کمر باریک که مخصوص خودش بود.

بعد بشینم روی پاهاش،تا موقعی که یکی بیاد دعوام کنه که "برو توی زنونه!زشته"منم با دلخوری میرفتم اما

دوباره توی اولین فرصت یواشکی میومدم و می نشستم پیش بابابزرگ و اونم بهم شکلات میداد آخ که چقدر

پز اون شکلات رو به بچه ها میدادم ...وقتی هم که ظهر می شد و غذا می دادیم،همش مراقب بودم که

بابابزرگ حتما غذا بخوره.بعد هم که همه مشغول جمع کردن و جارو کردن می شدن برای روز بعد...

و چه حالی می داد روی اون فرشهای خالی بدویم و بازی کنیم...

و وقتی منو بخاطر همون شکلات که خودشون نداشتن،بازی نمی دادن دستمو می گرفت و

می گفت"ولشون کن بیا قدم بزنیم"

آخ بابابزرگ...هنوزم محرم مثل قبل میاد و هنوزم حسینیه همون جاست و هنوزم غذا می دیم و هنوزم منو با

کینه ی همون شکلات بازی نمی دن و .....فقط می مونه دلتنگی من وقتی می بینم غریبه ها میان و اون کنج

دیوار که جای تو بود می شینن ...


امام حسین منو ببخش که از خاطره ی محرم فقط چهره ی بابابزرگ یادم میاد ...اگر هم گریه می کنم یاد اون

میفتم که اشکم سرازیر می شه...شاید این هم همون مردونگی و شجاعت توئه که به من مجال می ده اینها

رو بگم ...


2010/12/8 |

 

Divorce

درست شنیدی...

شک نکن این بار دیگر همه ی تلاشم را می کنم که از تو طلاق بگیرم با اینکه میدانم

تو نیز به سادگی دست از سرم برنمی داری و طلاقم نمی دهی..اما من از پای نمی نشینم .

دیدن چهره ی کریهت،که دلم را ذره ذره نابود می کند،خسته ام کرده...

آری " ناامیدی " من تا آخر همین ماه تمام توانم را به کار می برم تا از تو طلاق بگیرم

تا برای همیشه از زندگیم بیرون روی ...

وکیلی خبره را می جویم آیا کسی سراغ دارد ؟


2010/12/4 |

 

Happy birthday

         


   به مناسبت تولد یک سالگی پادیر

از همه ی یاران مهربانم که در این مدت با من همراه بوده اند می خواهم

پس از میل کردن کیک ...

چشمانتان را ببندید و نیت کنید و سپس بروید به ادامه ی  مطلب .........

http://www.cakecreationsbysarah.com/cake-images/wedding/18.jpg


ادامه ی پادیر

2010/12/1 |

 

Lost

داشتم فکر میکردم توی دنیا بیشتر از چی متنفرم تا بتونم اون رو برای خودم حل کنم و دیگه تنفری توی وجودم نباشه ...میدونین به چی رسیدم ...به گم کردن !!!

دیدم از هیچی بیشتر از این بدم نمیاد که یه چیزی رو گم کنم . حتی اگه یه چیز بی ارزش باشه ...

مطمئنم میفهمی چه حالتی رو میگم . چون برای تو هم پیش اومده ... یه چیزی رو گم کنی و هر چی میگردی پیداش نکنی. اونجاست که فقط باید بشینی و به ضعف انسان بودن خود بخندی و باز دست به دامن خدا که جون هر کی و هر چی دوست داری نشونم بده کجاست ....اونم که قربونش برم عاشق همین التماسها و اقرار به ضعف ... یا دلش به رحم میاد و گم شدمون پیدا میشه یا کلا خودشو میزنه به نشنیدن و تو هم مجبوری   بی خیال شی ...

وای که متنفرم از این حالت و هر چی هم فکر میکنم هیچ راه حلی ندارم چون همین دو دقیقه دیگه باز ممکنه یه چیزی درست جلو چشمم گم شه و کاری هم از دستم برنیاد ...

برای همین دلم میخواد همیشه همه چی سر جای خودش باشه منظم و مرتب ....تا اگه باز چیزی گم شد حداقل مطمئن باشم توی خونه نیست ...

خدایا  قبول آره خیلی ضعیف و ناتوانم تو که به همه چی عالمی بگو کارت ماشین کجاست ؟ همون جلد قرمزه


البته این رو هم بگم حاضرم صد تا کارت ماشین گم شه اما عشقم احساسم وجدانم انسانیتم

گم نشه ......


پ . نوشت : بگذار کارم نیمه تمام بماند چون توان عبور ندارم از نگاه ملتمس نظافتچی به رد

                کفش هایم روی سنگ فرش خیس راهرو ...


+ اگر دلتان خواست به ادامه ی مطلب بروید با خود چتر بردارید ...(خدایا تو نرو به ادامه ی مطلب)



ادامه ی پادیر

2010/11/27 |

 

ehsan tabari

 در این عمر گریزنده که گویی جز خیالی نیست ،

 تو "آن" جاودان را در جهان خود ، پدید آور

 که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست

 در آن "آنی" که از خود بگذری واز تنگ خودخواهی

 برآیی در فراخ روشن فردای انسانی

                          در آن "آنی" که دل ، برهانده از وسواس شیطانی

                          روانت شعله ای گردد ، فرو سوزد پلیدی را

                          بدرّد موج دودآلود شک و نا امیدی را

                          به سیر سال ها باید تدارک دید آن "آن" را

                          چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب جان را

                          به راه خویش پای افشرد و ایمان داشت پیمان را

                          تمام هستی انسان گروگان چنان "آنی" است

                          که بهر آزمون ارزش ما طُرف میدانی است

                          در این میدان اگر پیروز گردی ، گویمت گُردی

                          وگر بشکستی آن جا زودتر از مرگ خود مُردی



  پ . نوشت : این شعر رو باید خواند و خواند و خواند
                            و تصاویر نیز محبوبترین کارهای استادم است نزد من ...روحش شاد .


پ . ن.شت : از وقتی به دنیا آمدم بی آنکه بشناسمت حتی نامت را بدانم عشق تو را پای شناسنامه ام حک کردند و من بی گلایه عشقت را همه ی این سالها در دل نگه داشتم ...اما علی جان زمانه ی غریبی است خود بگو در غدیری که میگویند بر تو چه گذشت ...

2010/11/24 |

 

Protest

*  با همان التماس کودکانه ی نگاهش،پشت چراغ قرمز،میتوانم هم اینک تمامی خانه ام را با

     چسب زخم،کاغذ دیواری کنم ...    

O’Lord that’s enough

*  تصمیم داشتم هرگاه دلم گرفت بنویسم تا آرام شوم و حال که به گذشته مینگرم میبینم چقدر نوشته

     دارم بی آنکه آرام شوم...

O’Lord that’s enough

*  نمیدانم وقتی دل صاف و بی ریای کودکانه ی هلیا برای ملکه بدجنس می سوزد که چرا از ابتدا مانند

    سفید برفی زیبا نبوده به کجا پناه برم ...

O’Lord that’s enough

* سرانجام ندانستم ایراد از صداقت آنان است یا من که همیشه در تنهایی صدای آنانکه دوست

    میخواندمشان در قلبم طنین می اندازد که" تو قلب مهربانی داری" ...     


O’Lord that’s enough

 

2010/11/23 |

 


این دل نوشته ها "پادیــــر"
نام دارند.
پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن
می رود.
امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..

____________________________

مناجات:

برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران
به اهدافشان می رسند،
پیش روی ما قرار مده.
آمین.

*اینجا تک تک کلمات
از دل پادیراست......


 

 

 

1/21/2012 - 2/19/2012
12/22/2011 - 1/20/2012
11/22/2011 - 12/21/2011
10/23/2011 - 11/21/2011
7/23/2011 - 8/22/2011
6/22/2011 - 7/22/2011
5/22/2011 - 6/21/2011
4/21/2011 - 5/21/2011
3/21/2011 - 4/20/2011
2/20/2011 - 3/20/2011
1/21/2011 - 2/19/2011
12/22/2010 - 1/20/2011
11/22/2010 - 12/21/2010
10/23/2010 - 11/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
8/23/2010 - 9/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
2/20/2010 - 3/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009

 

مام !!!
چرا که نه !
....

 

آفتابگردان پادیـر
قهوه تلخ(آرش)
It's Just Me(نــیــنــا)
platon (نسیم)
دورزدن ممنوع(مهسا)
چشـم بر راهم (باران)
جوجه کلاغ (مریم )
کلاغ عاشقــٍ جوجه کلاغ
بانوی مهر ...
عروسک نوشت
مامان نازدونه ها
مسیحا (پریا)
حریم (مریم)
کلاف و چرخ (مادر بزرگ)
شب نوشته های من(فرشته)
محمد علی ترقی جاه

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود