تبليغاتX
"پادیــــر"
"پادیــــر"

www.maryastories.com


Say it right

In the day
In the night
Say it right
Say it all
You either got it
Or you don't
You either stand or you fall
When your will is broken
When it slips from your hand
When there's no time for joking
There's a hole in the plan
  It's a Hot On...








+دوستان عزیزم برای گردآوری این 10 موزیک در حال پخش تلاش بسیاری انجام دادم
  خوشحال میشم گوش بدید همشو و نظرتونو برام بنویسید ...


ادامه ی پادیر

2011/1/20 |

 

Heliya`s gloves

عزيزم مرا ببخش

كه در همه ي اين مدت نفهميدم وقتي جلوي چشمانت به او اجازه ميدهم بر انگشتانم بوسه زند

چقدر غصه دار ميشوي...

مرا ببخش كه نفهميدم تا چه حد دلتنگ ميشو وقتي جلو چشمانت چنان در چشمانش خيره

ميشوم و به هيجان مي آيم كه حتي صداي خنده بلند خود را نيز نميشنوم...

مرا ببخش كه نفهميدم در تمام مدتي كه او را محرم اسرار خود ميكنم چقدر دلگير ميشوي....

به حق  سپيدي برف امشب قسم ميخورم كه ديگر هرگز جلوي چشمانت عاشق اين

لپ تاپ سياه بي شخصيت نباشم ....

 

پ.نوشت:پراسترس ترين كار يافتن انگشتان هليا است در دستكش رنگارنگش وقتي مي خواهم آن را دستش كند تا از خانه خارج شويم و هر بار با يافتن هر پنج انگشت دستش درمي يابم كه بايد شاكرت باشم خداي من     


2011/1/16 |

 

Terrible days

وقتی کاملا اتفاقی اسم و عکست را در سایتی دیدم ...مانند فیلمی ذهنم به عقب بازگشت

عقب عقب .....

همان زمانیکه آرزوهای بیشماری داشتم ولی در آن دبیرستان کذایی تنها امیدم تو بودی ...

چقدر خوشحالم که با همان سن کم تو را در بین آن جمع یافتم و به تو دلخوش کردم تا

توانستم یک سال در آنجا دوام بیاورم ...

هیچ چیز نمیتواند راضی ام کند بنویسم یادش بخیر چون هیچ چیزش خیر نبود جز تو

که روح مرا با ادبیات غنی و حقیقت زبان فارسی ایرانی آشنا ساختی .

شیوه ای که یقین دارم پس از تو هیچکس حتی قادر به تقلید از آن نیز نیست ...

یادت است با شیوه ی نمایشی ات برای درک تاریخ ادبیات،چند ماه ظهیرالدین فاریابی را

زندگی کردم ...اما راستش را بخواهی با خواندن فعالیت هایت،بیش از پیش دلم گرفت..

چرا که شاید تنها من بدانم جایگاه حقیقی تو این نیست.یک دکترا همین!یک استاد دانشگاه!

تو قبل از آنکه دکترایت را از معتبرترین دانشگاه با نمره ی فوق عالی دریافت کنی هم

دکترا داشتی.با اینکه میدانم هیچگاه این را نمیخوانی اما دکتر نسرین فقیه

برترین آرزوهای خوبم برای تو که میدانم جایگاهت بسی والاتر از این است...

از ما که گذشت اما کاش قدر تو را بیشتر بدانند ....


2011/1/15 |

 

Affectation

برخی زود وابسته می شوند ، زود عاشق می شوند، زود دلزده می شوند 

و زود هم پاپس می کشند. 

برخی دیر وابسته می شوند ، دیر عاشق می شوند ، دیر دلزده می شوند 

و دیر هم پاپس می کشند. 

برخی هیچگاه وابسته نمی شوند،هیچگاه عاشق نمی شوند،هیچگاه دلزده نمی شوند 

هیچگاه هم پاپس نمی کشند!! 

ولی تو باور نکن . چه بسا همیشه درحال وانمودکردن باشند....

 


2011/1/14 |

 

Theatre

با يك sms به ظاهر ساده تبليغاتي،وسوسه شده و به آنجا رفتم.

يك كارگاه سه روزه ي بازيگري خلاق ويژه ي كودكان...هليا را ثبت نام كرده و خود نيز سه روز تمام از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر مانند دكور آنجا نشستم!! و در پايان روز سوم فهميدم وقتي كار را به كاردان بسپاريم ، نتيجه اش حيرت آور است . هلياي پادير سناريو گفت!! طراحي صحنه كرد!! نواخت !! و با اجراي خود جمع پنجاه نفره ي حاضر در سالن را مبهوت خويش كرد!!!

"لینک" كليك كنيد و از گالري عكس گروه نمايش هاي خلاق "آو"ديدن فرماييد.

عكس هاي پشت صحنه ي نمايش تام و بزبزقندي به کارگردانی آقای بابک مهری


پ . نوشت اجباری:بخاطر اینکه برخی دوستانم برای دیدن سایت مشکل داشتند برخی عکس ها را در ادامه مطلب گذاشتم .اما دیدن خود سایت  لذتی دیگر دارد .دست از تلاش برندارید .


خوشحالي نوشت:واي هر چي فكر كردم ديدم نميتونم ننويسم براتون كه جايزه پست قبل شد مال "پاپتي"

                              هورااااااااااااااااااا جایزه دوم هم مال " نینا "



ادامه ی پادیر

2011/1/11 |

 

آخرین اولتیماتوم

با همتون هستم خوب گوش هاتونو باز کنید چون این بار جدی جدی ام

خسته شدم خسته ...از دست همتون ... تا یکی بهتون میگه بالای چشمتون ابروئه زود دلخور میشید زود قهر

میکنید زود وبلاگ بدبختو میبندید و یه نامه ی خداحافظی برای پادیر بیچاره میذارید و میرید !!!!

میخوام ببینم اگه یه روز منم بی خبر بذارم برم یا یه نامه بذارم که ببخشید دیگه نمیتونم بنویسم خداحافظ چه

حسی پیدا میکنید....تو رو خدا با دل پادیر این کار را نکنید ....

آره با توام پاپتی با تو که یهو بی خبر رفتی با توام سین هشتم که وبلاگتو با یه نامه بستی و رفتی با توام

تروریست عاشق که با یه شعر تنهام گذاشتی با توام هلیا که هنوزم فکرت نگرانم میکنه و هیچ خبری ازت

ندارم با توام آشنا که هر روز همون داستان تکراری رو ازت میخونم شاید برگردی با توام نیما که هر ثانیه

چشمم به وبت که شاید یه کلمه از بارانت بنویسی باتوام نینا که داری دق مرگم میکنی .....

با همتونم دیگه تحمل ندارم بس کنید این رفتن های بیهوده را ...اینجا دل خودتان است نمیتوانید از آن فرار کنید

بازگردید....هر که زودتر بازگردد مطمئنا از جانب من هدیه ای پادیری دریافت خواهد کرد...

پادیر دلش عجیب تنگ شده ....


2011/1/10 |

 

Advertisement

مدتهاست تبلیغات کنار وبلاگم روح و روانم را درهم ریخته و هیچ کاری از دستم برنمی آمد

جز نوشتن این پست ...

کاش همان گونه که برای قبول این آگهی ها مبلغی را دریافت می کردید ...

هزینه ای را نیز در نظر می گرفتید برای کسانی که که می خواهند این تبلیغات در وبشان نمایش داده نشود

فکر میکنم منصفانه باشد ....و درآمدی دیگر است برای ارتقاء بلاگفا ...

نمیدانم مسوول بلاگفا وقتی خبر بازداشتش را همراه با پرورش شتر مرغ در منزل به تایید می رساند

چه حسی داشته...

 


 ادامه مطلب برای همه رمزدار است جز تو .



ادامه ی پادیر

2011/1/9 |

 

Inexperienced

تجربه داشتن یعنی چی ؟!

یعنی یک حس و حالت که قبلا بوده و حالا به هر دلیلی نیست ...اگر حس و

حالتی خوش بوده و از آن به عنوان یک تجربه خوب یاد میکنیم ، بدین معناست

که الان آن را نداریم و یا از دست داده ایم و امکان نگه داشتنش

برای همیشه نبوده است که اگر بود عادتی میشد که یادی از آن نبود ...

اگر هم حس و حالتی تلخ بوده که اکنون با یادآوریش روحمان آزرده میشود ،

پس باز بدین معناست که در گذشته مدتی از زندگیمان صرف یک حس تلخ

گشته است ...به همین خاطر دلم نمیخواهد هیچ تجربه ای داشته باشم .

دلم نمیخواهد بعدها در زمانی خاص محتاج تجربه ای در گذشته باشم .

دلم میخواهد هر روزم را زندگی کنم با یک حس جدید با یک حالت تازه سرشار

از انرژی بدون اینکه بخواهم از گذشته ام درس بگیرم ...حال چه خوب چه بد

...دلم نمیخواهد محتاج تجربه های پیشینم شوم ..



خدایا هر روزمان را سرشار از احساسات ناب و جدید کن و فردایمان را محتاج تجربه های گذشته مان مگردان

(و در این میان به درخواست دوستان بارشت را تندتر و مستدام بگردان)


2011/1/6 |

 

Visualize

خداجونم

چون خدای خوبی بودی و دستگاه رو زود درست کردی ،

این هم جایزت ...

کلیک کن تا جایزتو بشنوی    




2011/1/5 |

 

padir


شاید برای چند روز ، پادیر در دل پادیر نهفته باشد ....



پ.نوشت : خدایا از اینکه دستگاه رو زود درست کردی ممنونم .


2011/1/4 |

 

Butterfly Advocacy


از همان آغاز چه بسیار رنج ها کشـید تا بتوانـدhttp://i.darvish.info/wp-content/uploads/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

پیله ای محکم بسازد شاید پروانه ای زیبا از آن

بیرون آمده و به پرواز درآید ...

و درست در زمان اولین پرگشودنش ، بالهایش

را شکسـتند تا پرواز نکند مبـادا بر گل های باغ

همسایه نشیند ....

چقدر دلم برای این پروانه های وکالت میسوزد

همه شکسته بال و خسته اند ...


2011/1/2 |

 

Do you follow me?


%5Bwww.ParsiBash.ir%5D 11 عکس های چشم نواز سیاه و سفید(1)

گوشِت رو بیار جلو تا یواشکی بهت بگم

چند وقته پشت سرت چیا میگن...

حرفهای تلخ و بدیه ناراحت نشی ها ...


یکی میگفت تازگی ها، با اینکه داری اما دیگه زورت میاد کمک بقیه هم کنی وقتی هم پشیمون میشی که دیگه سودی برای طرف نداره و وقتش گذشته !!!

اون یکی میگفت جدیدا تا خبردار میشی یکی یه کار بدی کرده زود همه ی دنیا رو خبر می کنی و بعد ساکت می شینی کنار و می ذاری بقیه هر اظهارنظری دلشون خواست بکنن !!!

یکیشون هم که خیلی ازت شاکی بود گفت چند وقت پیش یه نفرو فرستادی دم خونشون توی کرمان تا هرچی داره و نداره برداره و ببره فقط به خاطر اینکه یه شب عصبانی بوده و بهت گفته : بی رحم !!!


خلاصه که این رسمش نیست من  چقدر آخه یه تنه طرفداریتو کنم!خب تو هم سعی کن بعضی از این

اخلاقاتو عوض کنی دیگه!مردم بیچاره هم تا بیان بفهمن توی دلت چیزی نیست و چقدر مهربونی ، عمرشون

سررسیده و ... یه کم باهاشون راه بیا آخه ...خدایا با توام حواست با منه ...وا کوشی ؟!   


پ.نوشت : راسـتی اگه دستــگاه بارش برفت به مشکل برخورده بگو تا یکی رو بـفرستیـم برای تعـمیـر ...


پ.نوشت فوری برای خدا : خدایا خوبه بهت گفتم گوشتو بیار جلو تا یواشکی بگم ببین چه خبر شد!!!

این دستگاه رو درست میکردی اینهمه هم حرف و حدیث پیش نمیومد    



2011/1/1 |

 

Gloom

دیشب عجیب یادش افتادم. آخه یه زمانی عاشقش بودم یه عاشق کور که هر چی اون میگفت بی کم و کاست میپذیرفتم و یادم میرفت که شاید بهتر از اون هم برای من وجود داشته باشه ...

هر چی میگفت برام مثل آیه ی وحی بود و اجازه نمیدادم کسی منصرفم کنه و با تمام نیرویی که داشتم هر چی میخواست براش فراهم میکردم ...یادش بخیر چه ساعتهایی رو با هم تنهایی سر کردیم .

آخه جز اون هیچکس نمیفهمید من چی میخوام چی میگم فقط اون بود که درکم میکرد حتی مامان و بابا هم گاهی از درک من عاجز بودن و برای همین اون شده بود همه ی زندگیم ...به خاطرش چه چیزهایی رو که از دست ندادم از حق نگذریم چیزهای زیادی رو هم به دست آوردم .

تا اینکه یه روز رو کرد بهم و گفت عاشق یکی دیگه شده و نمیتونه پیشم بمونه ...خیلی سخت گذشت بهم تا هضمش کنم چی میگه ...اما از فرط عشق زیاد گذاشتم پر بکشه و بره پیش کسی که عاشقش شده چون نمیتونستم غصه شو ببینم کنار کشیدم و اون رفت ...

حالا سالها گذشته گاهی میاد پیشم و برام درددل میکنه از زندگی و عشقش خیلی راضیه ...

و همین منو آروم میکنه ....

فکرت جای دوری نره دارم از" دل " صحبت میکنم همون دلی که یه زمانی عاشقش بودم ..


پ.نوشت: برادر یعقوب کریسمس بر تو مبارک .  




راستی این یعنی چی که جدیدا هر جا میرم یه پست گذاشته شده که ببخشید درس داریم و تا یه مدت نیستیم !!! یعنی واقعا عین 48 ساعت رو درس میخونید که حتی یه فرصت نیم ساعته هم برای خواندن کامنت ها و دیدن دوستان مجازیتون ندارید !! دروغگو دنیای غریبی است گویا


2010/12/29 |

 

Oh God, have merci on all of us…

فقط یازده سال داشت . وانمود کرد بیمار است و به مدرسه نرفت . مادرش به قصد خرید دارو ،

خانه را ترک کرد و کسی نمیداند درآن روزها چه چیز روح کودکانه اش را آزار میداد که

به پشت بام رفت و ....

حال حجله اش از قد من هم بلند تر است ...


کاش عذابت همان نیامدن برف و باران باشد...

 

 

خدایا شاید جهل ما باعث شود فرزندانمان در معرض حوادث و بلایا قرار گیرند اما دلم نمیخواهد خدایم در سکوت این جهالت را به تماشا بنشیند ...پس فرزندان معصوممان را از همه این تلخی ها دور بدار ...آمین .


(خدایا همین جا قول میدهم این بزرگ ترین آرزویم باشد)


2010/12/28 |

 

Become a lover

در این هستی اگر مستی

                       بدان از هر چه غم رستی

بیــا عاشـق شــو و بـنــگر

                        لطافـت های این هسـتی


                                                                                                          مریم        

                                                                                                                                      شب هنگام.دی.


 

پ.نوشت : خدایا یهو دلم خواست توت فرنگی رو از درخت بچینم یعنی هیچ راهی نداره؟

 


پ.نوشت برای سایه عزیزم(یک فنجان قهوه تلخ) :

گاه آنچه ما را به هم میرساند سوءتفاهمی است که شاید دلخواه نباشد اما چون سبب شد

من با تو آشنا شوم آن را دوست میدارم ...


2010/12/23 |

 

Moonlight

خدایا با آفرینش دل چه میخواستی از جان خلایق !!!

همان عقل کافی نبود تا با یک منطق ساده و پیش پا افتاده ،

چراغ برگیرند و به مقصود رسند !!

اگر هم نرسند چه ملال که منطقی دیگر به کار آید و سرانجام رسیدن به هدف،

بدون غصه و ناراحتی ...

دل دادی که چه ...که با هزارتوی مرموزش درست در اوج ایستادگی متلزلزلشان کند

و همه ی منطق ها را به سخره گیرد و با قدرت بفهماند تا او نخواهد عقل که هیچ ،

از دست تو هم کاری ساخته نیست که جلوی او را بگیری که نگریزد و در جایی که خود

میخواهد خانه نسازد ...

شکر ...گله ای نیست حال که دیگر دل را آفریده ای و تمام ...

حداقل با قدرت خداییت هر دلی را به دلدار خودش برسان و کسی را بی نصیب رها مکن ...


2010/12/22 |

 


این دل نوشته ها "پادیــــر"
نام دارند.
پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن
می رود.
امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..

____________________________

مناجات:

برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران
به اهدافشان می رسند،
پیش روی ما قرار مده.
آمین.

*اینجا تک تک کلمات
از دل پادیراست......


 

 

 

1/21/2012 - 2/19/2012
12/22/2011 - 1/20/2012
11/22/2011 - 12/21/2011
10/23/2011 - 11/21/2011
7/23/2011 - 8/22/2011
6/22/2011 - 7/22/2011
5/22/2011 - 6/21/2011
4/21/2011 - 5/21/2011
3/21/2011 - 4/20/2011
2/20/2011 - 3/20/2011
1/21/2011 - 2/19/2011
12/22/2010 - 1/20/2011
11/22/2010 - 12/21/2010
10/23/2010 - 11/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
8/23/2010 - 9/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
2/20/2010 - 3/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009

 

مام !!!
چرا که نه !
....

 

آفتابگردان پادیـر
قهوه تلخ(آرش)
It's Just Me(نــیــنــا)
platon (نسیم)
دورزدن ممنوع(مهسا)
چشـم بر راهم (باران)
جوجه کلاغ (مریم )
کلاغ عاشقــٍ جوجه کلاغ
بانوی مهر ...
عروسک نوشت
مامان نازدونه ها
مسیحا (پریا)
حریم (مریم)
کلاف و چرخ (مادر بزرگ)
شب نوشته های من(فرشته)
محمد علی ترقی جاه

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود