|
یه روز رفتم استخر ...بعد که برگشتم خونه دیدم حلقه ام نیست ...خیلی غصه دار شدم نه برای ارزش مادی اش برای اون همه وقتی که برای ساختش با اون همه عشق گذاشته بودیم ....زنگ زدم استخر و به خانومی که از دوستام بود گفتم بره و کمد منو بگرده ...اما نبود ...بعد بهم گفت : مریم یه آقایی هست خیلی باخداست و هر وقت یه چیزی رو گم میکنی یه مبلغی حتی چند ریال نذرش کن رد خور نداره پیدا شدنش ...و منم مستاصل توی دلم گفتم "5 تومان نذر جد سید غفار میکنم " و دوباره رفتم تا کیفمو بگردم که یهو برق حلقه ام رو توی لایه ی کیف پولی ام دیدم شوکه شدم و البته از شما چه پنهون یادم رفت نذرمو ادا کنم و گذشت ...تا دوباره چند ماه بعد یه چیز دیگه گم کردم ....باز در حال گشتن و غصه خوردن یاد حرف اون دوست افتادم و دوباره جملمو گفتم و قول دادم اگه پیدا شد نذرمو ادا کنم و در چشم برهم زدنی پیدا شد .....دیگه کم کم باورم شد و هر کی توی حرفهاش اشاره به گم شدن چیزی میکرد من سریع داستان این آقا رو بهش میگفتم و طرف میرفت خونه و در عرض چند ساعت بهم زنگ میزد و میگفت نذرشو کجا باید ببره.....
خلاصه که حکایتی داره این آقا شاید باورش برای توی خواننده سخت و حتی مسخره باشه اما اگه چیزی رو گم کردی با آرامش حتی در حد چند ریال نذرش کن اگه پیدا شد که خوشحالی شما ما را بس اگر هم پیدا نشد که ضرری بیشتر از گمشده ات نکردی .....
راستی این رو هم بگم که فقط برای موردی که فکر میکنی گم شده نه دزدیده شده ...
در هر حال نه دیدمت نه میشناسمت نه هنوز نذرمو ادا کردم اما با همه ی وجود دوستت دارم
که گم شده هامو جلوی چشمم میاری حتی اگه همش توهمات من باشه (که نیست)

|