|
خیال میکردم تنها در دیار خودم دلم برای کودکانی که با حسرت به وسایل بازی سکه ای
نگاه میکنند اما والدینشان پولی ندارد تا آنها بازی کنند ، میسوزد ...اما اینجا در دیاری
که جهان اول نام دارد آن نگاه حسرت بار را میبینم بیشتر و بیشتر ...چرا که تقریبا
۸۰ درصد والدین اینجا با وسع مالی خوب رو به بالا که در ایران معادل زندگی کاملا مرفه است
حاضر نیستند دو دلار در دستگاه بیندازند و لذت کودکشان را به نظاره بنشینند !!!!
هزاران دلیل روانشناسانه هم که پشتش نهفته باشد که میدانم نیست ! باز مرا قانع نمیکند
تا بگذرم از شادی کودکم لذتی که تنها در این سن و این زمان میتواند ببرد آن هم تنها با دو
دلار هزینه که در اسب سکه ای میاندازم ...
چه بسیار کودکانی که خیلی آرام روی اسباب بازی مینشینند اما بی حرکت بعد از چند ثانیه
پایین می آیند و میروند !!! اما نگاه حسرت بارشان تا دور شدن کامل روی اسب هلیا که حرکت
میکند خیره میماند .....
این موضوع را در فضای مجازی دیگر نیز بازگو کردم و ...
و اما تلخ تر از این نگاه کودکانه ، تایید این کار از طرف کسانی بود که از کودکی پر حسرت خودشان
باخبرم ...حسرتی که با آنها بزرگ شده و اجازه نمیدهد حال که خود از این لذت های کودکی محروم
مانده اند لااقل کودکشان لذتی دو چندان ببرد !!! فلسفه میبافند و لاف تربیت صحیح میزنند اما
نمی دانند هر لذتی که در زمان و مکان درست خودش از کودک دریغ شود جز حسرت و عقده ، هیچ
احترام و قدرشناسی را به همراه نخواهد داشت .....
لذت نشستن و حرکت اسب سکه ای ......
مام ، هر چه میگذرد و هر چه بیشتر میبینم ، بیشتر درمی یابم که چقدر باید دوستت داشته باشم
و تربیت توست که اینگونه احساسات و قدرشناسی مرا به تو و پدر پایدار نگه میدارد تا زمانی که جان
در بدن دارم .....بگذار دیگران هر چه میخواند بگویند من همواره قدرشناس سکه هایی که برایم
در زمان درستش انداختید ، هستم و میدانم همینگونه هلیایم نیز در اینده برایم خواهد نوشت .....
|