|
خدایا
باز شبهای عاشقی فرا رسید ...شبهایی که من همیشه از
درکش عاجز بوده ام .
در همه ی این سالها من نتوانستم علی تو را
بشناسم یا از زندگیش چیزی بفهمم چون به
هیچ مکتوبی
اعتماد ندارم...چون در همه ی این مکتوبات سوالاتی است لاینحل که کسی
جواب درستی به من نمیدهد .
دیگران را نمیدانم اما من صادقانه باید اعتراف
کنم که همه ی این سالها در این شبهای عزیز یک خودخواه بیش نبوده ام . خودخواهی که
حتی یک قطره اشک هم برای علی تو نریخت و هر چه از دیدگانم فرو میریخت برای خود بود
و زندگیم . برای اینکه در این وانفسا مرا و خانواده ام را به حال خود رها مکنی ...
خدایا در این شب های قدر اعتراف و نیز دعایم را بشنو
و به دل مگیر چرا که من هنوز همان مریم کوچکی هستم که خودت آفریدی ...مریمی که فقط
عاشق توست و بس .
پس الغوث الغوث خلصنا من
الظلم یا رب
|