|
تمنا می کنم، التماس می کنم مرا از خود نران.
تمام هستی و زندگی من در تو گره خورده است.
فقط ذره ای انصاف داشته باش. من بی تو چه کنم؟
دیگر بر کدامین سر، دست نوازش بکشم ؟
می دانم بعد از من، دستان بکرتری نوازشت می کنند،
ولی دمی هم به من بیندیش.
باور کن تقصیر از من نبود. این تو بودی که هر گاه عصبی
می شدی آنقدر خودخوری می کردی تا بالاخره آن اتفاق افتاد.
اصلاً من مقصر! ولی تو را به هر آنچه می پرستی مرا دور ننداز.
من هنوز هم همان برسی هستم که با اشتیاق از تجریش خریدی.
ریزش موهایت تقصیر من نبود. قسم می خورم...
|