وقتی بهترین فرد زندگیم را به قتل رساند، روزهای بسیاری با خود کلنجار رفتم
تا تصمیم درستی بگیرم.مرگ و زندگی یک قاتل در دستان من بود و چون قتل،
عمدی و از نوع درجه ی یک بود، جای هیچ تجدیدنظری نمانده و همه ی شرایط
برای قصاص فراهم بود. میلیونها نفر چشم به دهان من دوخته بودند تا سرنوشت
یک انسان را تعیین کنم. یک انسان قاتل را!!
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که مرگ و زندگی دست خداست و طبق
باورهای دیرینه ی من،اگر می خواست میتوانست عزیزم را زنده نگه دارد!
دومین چیزی که به ذهنم رسید این بود که سرنوشت هرکس از قبل رقم خورده
پس با قصاص دیگری،عزیز من زنده نخواهد شد و اینگونه من در دادگاه وجدانم
به نوعی قاتلی دیگر خواهم بود و طبق باورهایم گذاشتم اگر قصاصی در کار
است خود خدا آن را انجام دهد نه من!
و سومین چیزی که به ذهنم رسید این باور همیشگی "لذتی که در بخشش
است در انتقام نیست" و طبق این باورها، او را بخشیدم و به خدایم واگذارش کردم
آن قاتل آزاد شد…
سالهای زیادی می گذرد، دیگر پیر شده ام،ولی هنوز در حسرت چشیدن طعم
لذتی هستم که باور داشتم در بخشایش است!!
به نظر تو من فریب باورهایم را خوردم یا هنوز هم باید منتظر بمانم ؟!
ولی چه لذتی؟! چه زندگی ای؟! گیریم که لذتی هم در کار باشد، این سالهای
بی او و تنهایی مرا، چگونه باز خواهند گرداند؟!؟
2009/12/19 |
چرا پادیــر
این دل نوشته ها "پادیــــر" نام دارند. پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن می رود. امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..
____________________________
مناجات:
برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند و به اهدافشان می رسند. برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند و به اهدافشان می رسند. خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران به اهدافشان می رسند، پیش روی ما قرار مده. آمین.