|
خدا می داند با تحمل چه درد و رنجی،پنجمین بچه ی خود را به دنیا آورد!!
ولی پدر بی رحم به خاطر معلولیت بچه،او را از خود راند و در یک شب سرد
زمستانی او را تنها رها کرده و از آن خانه رفتند…
من که تمام این مدت شاهد سیه روزی آن بچه بودم،او را در آغوش کشیده
و بزرگ کردم ….
امروز ، وقتی فهمیدم یکی از همسایه ها کودک معلولش را در بیمارستان
رها کرده ، به یاد همان بچه گربه ی معلول افتادم که سالها پیش او را در
آغوش کشیده و بزرگ کردم .
چقدر زندگی و افکار برخی انسانها به حیوانات شبیه است !!!
|