|
دیگر نمی توانم کسی را بپرستم که گوش هایش بسته است و هیچ
چیز نمی شنود .
خدایی که این همه ظلم و بی عدالتی را ببیند و نتواند تدبیری
بیندیشد پرستشش بیهوده
است . خدایی که توان نشان دادن حق و ناحق را به بشر ندارد
خدایی ناتوان است .
اینجا همه معتقدند او یگانه خدای عالم است ولی این چه خدایی
است که فقط وقتی غمگین
و ناراحتم به یادش می افتم !؟ و آنقدر عاجز است که نمیتواند
حضورش را در هر لحظه و مکان
نشانم دهد . من این سجده ی یک سویه و نشأت گرفته از غرورش
را نمی خواهم و همین جا
از این جهالت خارج میشوم...
من این دین بت پرستی که خدایش سنگ و کلوخی ساخته و پرداخته
از گـِل است را نمی خواهم.
من خدایی را می پرستم قادر و متعال که رحمتش لایتناهی است .
آوازه اش را در دیاری دور
شنیده ام . به آنجا میروم تا بیابمش .
"میلاد آخرین پیام آورش مبارک "
|