|
آن شب با وجود نفرت از دختر همسایه به اصرار خانواده به خواستگاری رفت. دختر همسایه بی پروا اما پنهانی به او گفت که عاشق فرد دیگری است ... او نیز خشنود از این واقعه جربان عشقش به دیگری و اصرار خانواده اش را بازگو کرد.... و دو خانواده با کدورت از هم جدا شدند. دختر با خوشحالی برای پسر مورد علاقه اش که در دنیای مجازی با او آشنا شده بود نوشت که میتواند فردا به خواستگاریش بیاید و آدرس منزلش را داد .... و هیچگاه نفهمید رابطه ی بین نیامدن پسر مورد علاقه اش به خواستگاری و رفتن پسر همسایه از آن محل چه بود.
|