تبليغاتX
+ پـــادیـــر +


Self Pity

++ یک روز در مغازه ی کفش فروشی،برای دختر بچه ای که مادرش برایش

کفش پاشنه بلند براق می خرید، دل سوزاندم.

یک روز در خیابان،برای پدری که کودک گریانش را بغل کرده بود و پای پیاده

در برف قدم می زد، دل سوزاندم.

یک روز در بیمارستان، برای مادری که از شدت خستگی بیهوش شده بود، دل سوزاندم.

++ یک روزبرف سنگینی می بارید!

وقتی من و همسرم خسته از سر کار بازگشتیم، دخترم وادارمان کرد تا به مغازه ی

کفش فروشی برویم و آنجا آنقدر گریست تا کفشی پاشنه بلند و براق مانند کفش دوستش

را بخریم!

من هم خسته تر از آن بودم که بتوانم او را قانع کنم این کفش مناسب سنش نیست.

از صدای گریه ی دخترم،همسرم مجبور شد او را بغل کند و به بیرون مغازه ببرد تا شاید

با دیدن بارش برف،آرام گیرد! و من هم بتوانم کفش را بخرم. در راه بازگشت نمی دانم چه

اتفاقی افتاد فقط وقتی چشم باز کردم پرستار سرمی را به دستم وصل کرد و گفت نگران

نباشم، از خستگی زیاد است و تا تمام شدن سرم آرام بخوابم!!

 

شنبه 9 مرداد1389 توسط مریم |



این دل نوشته ها "پادیــــر" نام دارند.
پادیر به معنای چوب یا حائل در کنار دیواری که احتمال ویرانی آن می رود.
امید که این نوشته ها پادیری شود برای دلی که …..

____________________________

مناجات:

برخی از تواناییهای بدنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
برخی از تواناییهای ذهنی دیگران استفاده می کنند
و به اهدافشان می رسند.
خدایــا کسانی را که با استفاده از سادگی دیگران
به اهدافشان می رسند،
پیش روی ما قرار مده.
آمین.



Change Site Language

RSS 2.0






کد آهنگ




Designed By vuy.ir